محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
242
مجمع الانساب ( فارسى )
لشكرى چون عدد مور و ملخ و چون كوه آهن به استخلاص ممالك غربى حركت كند . واقعهء شهر مرو و تولى خان از جيحون عبره كرده اول به شهر مرو رسيد . و مرو دار الملك سلطان سنجر بود . اول اهل شهر دست بر وى نمودند و قاعده چنين است . روز ديگر چون پادشاهزاده ديد كه تازيك زور مىآورد خود سليح پوشيد و دامن زره بر كمر زد و پياده حرب درگرفت . مغولان چون ديدند كه قرة عين پادشاه روى زمين به نفس خود جان بر كف دست نهاده ايشان نيز جانى بكوشيدند و آن روز شهر و باره را هر دو بستدند و مردم را به صحرا راندند . و چهار روز آن بود كه مردم را به صحرا مىراندند . روز پنجم تولى بفرمود تا چهار صد مرد پيشهور از ميانه بگزيدند و به ختاى فرستاد و باقى مردم را بكشتند . و در تاريخ جهانگشاى تقرير كرده كه شمار كشتگان شهر مرو به ده روز تمام شد و به غير از جماعتى كه در رساتيق و ثقبهها « 12 » پنهان شده بودند هزار بار هزار و سيصد هزار و اند آدمى بشمار آمد كه گوشهاى راست ايشان بريده بودند و به ريسمانها آموده « 13 » و در بار شتران به ديگر شهرها برده . و چون تولى شهر مرو را چنين خراب كرد و برفت گويند مغولانى كه من بعد مىرسيدند حصهء مردم كشى مىخواستند و اندر آن حدود مىگشتند اگر دو سه بيچاره از ثقبهاى يا از كهريزى بيرون آمده بودند ايشان را مىگرفتند و از پى آن كشتگان ديگر مىفرستادند . سبحان الواحد القهار كه چندين نفس و روح نازنين را در حجر عاطفت و تربيت خود بپرورد و هم از ابناء جنس ايشان جماعتى پيدا كند كه بر ايشان مسلط و قادر شوند و همه را از ربقهء حيات بركشند . واقعهء شهر نيشابور و چون شاهزاده از كار مرو فراغ يافت روى به شهر نيشابور نهاد . و نيشابور
--> ( 12 ) . ثقبه به ضم اول به معنى منفذ و سوراخ كوچك است . ( 13 ) . آمودن به معنى در رشته كشيدن است .